حسود


کودک تخس

درست است که خیلی دل سرد شده ام...

اما زبانم ماننند یک کودک تخس می ماند...

با لجبازی تمام میخواهد به تو بگوید دوستت دارد...

سرد...

محبتهای تو داغ داغ است...

خیلی داغ...

و کم کم به سردی می گراید...

مثه گرمای تابستون تا پیش خزون..

راز...

خدایا این چه سری هست؟

بدنم داغ داغ...

و دلم سرد سرد...

مثله گذاشتن یک بستنی با طعم لبهای تو در اجاق احساس من....

احساس

ته دلم احساس میکنم که دیگر محبتی برای کسی وجود ندارد...

چرا دروغ بگویم؟

بغض باکره

دلم یه عالمه بغض میخواد برای شکستن...